
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
ضرورت آموزش و پژوهش
انسان را موجودي جستجوگر دانستهاند، آدمي وقتي حقيقتي را به دست ميآورد، آرامش مييابد.
ازاين روست كه پژوهش و پژوهشگري در طول تاريخ بشر استمرار يافته است.
انسانها بدون آن كه ازپژوهش خود سودي حاصل كنند آن را محقق ميساختند.
وقتي آدمي در برابر سوالي قرار ميگيرد كه حتي دانستن آن به لحاظ مادي
با ندانستن آن مساوي است، چنين جوابي ميتواند او را آرام كند كه انسان
همواره جوياي شنيدن و يافتن است.پژوهش به معنايي كه گفته شد به
هيچ وجه حيطه خاصي را نميشناسد، بلكه تمام سئوالات بشر راشامل ميشود.
از اين روست كه آدميان در هر حادثهاي پژوهش را سرلوحه كار خود قرار دادهاند. اين
پژوهش از زمان خلقت آدم تا به امروز وجود داشته است، اما در برهههاي خاصي از
زمان اين پژوهش معاني و مبادي مختلفي يافته است؛ دست كم پژوهش در حوزه
معارف بشري به دو صورت بكار رفته است: پژوهش به معناي مصطلح امروزي كه
ريشههاي آن به اوايل قرن 16 برميگردد و به دنبال اين تغييرات در فسلفه و علم
نيز تغييراتي بوجود آمد و امور زير مورد توجه قرار گرفت.
1- گسترش تجربه گرايي
2- گسترش ذهن گرايي
ضرورتهاي پژوهش در ايران
براي بهتر شدن وضعيت پژوهش در حوزه دعوت ديني و بسط و گسترش معارف اسلامي
در ايران به نكات زير بطور جدي توجه شود:
1) شناسايي و كدبندي پژوهشگران دين
2) حمايت مادي و معنوي از پژوهش هاي پژوهشگران بيشتر از آنچه در گذشته صورت گرفته است.
3) فراهم آوردن زمينههاي استغال در حوزه پژوهش
4) استفاده بهينه از پژوهشهاي پژوهشگران
5) فرهنگ سازي جهت استفاده بهينه از پژوهش
6) نهادينه كردن اين مساله كه دست اندركاران باور كنند كه هيچ كاري بيش از انجام پژوهش و
بهرهبرداري از پژوهشها امكان پذير نيست.
7) معرفي پژوهشگران جوان و تقدير از آنها
8) حمايت از افراد مستعد پژوهش از طريق تشويق و ترغيب آنها
9) ارتباط مستمر با پژوهشگران جوان
10) توسعه حمايت مالي از پاياننامههاي دانشگاهي
اميد است كه با رعايت كردن موارد فوق وتوجه بيشتر مسئولين به اين امور شاهد رشد
و پيشرفت روزافزون بخش پژوهش در ايران باشيم.
ضرورت آموزش
اگر ابتدا نگاهی گذرا به ضرورت آموزش و یادگیری از دیدگاه قرآن نمائیم می بینیم که قرآن کریم
که کتاب انسان ساز است بطور زیبا به اهمیت یادگیری و آموزش انسان بطور کلی اشاره نموده
است. از آنجایی که خدای متعال در آیه یکم در سوره علق به پیامبر گرامی اسلام (ص)امر
می فرماید: که بخوان وجودپیامبر (ص)را یک نگرانی فرا میگیرد که من یک فرد امی و بی سواد
هستم چه بخوانم از کجا بخوانم امٌا با توجه به اهمیتی که موضوع داشت خدای سبحان
می فرماید بخوان به نام پروردگارت و آنچه که نمی دانستی به تو آموخت با توجه
به اینکه صفات متعددی درقرآن کریم برای خدای متعال ذکر شده است اما دراین
آیات اولین صفتی که خدای متعال به خود نسبت داده صفت معلمی و مربیگری
و آموزگاری استواز طرفی صفات متعددی هم در قرآن کریم برای انسان به عنوان
اشرف مخلوقات ذکر شده است امٌا اولین صفت برای انسان در همین آیات صفت
آموزش گیرنده است معرفی می کند و نشانه بارز این صفت را خدای متعال در
آیه 6و7 همین سوره (علق)متذکر شده است اگر به آیات قرآن کریم توجه بیشتری
نمائیم می بینیم که معلومات انسان به دو گونه قابل درک می باشند یک گروه که
به صورت فطری و ذاتی هستند که این امور فطری مانند خدا جویی و علم جویی
و ........که این امور فطری دارای
سه ویژگی اساسی می باشند:
1-درهمه افراد آن نوع یافت می شوند هر چند از کیفیت آنها از نظر شدت و ضعف متفاوت
است .
2-همواره ثابت اند نه اینکه در برهه ای از تاریخ اقتضای خاصی داشته باشند ودر برهه ای دیگر
اقتضائی دیگر
3- امور فطری از آن حیث که فطری و مقتضای آفرینش اند نیاز به تعلیم و تعلم ندارند .
گروه دوم :آموزشهای انسانی آموزشهای اکتسابی است که انسان در سایه تعلیم و تربیت
و با توجه به مناسب بودن شرایط مکان و زمان و دیگر شرایط به رشد و تعالی میرسد از
این روست که ضرورت آموزش اهمیت ویژه ای پیدا می کند اگر ما کارکنان دستگاههای
اجرایی کشور بعنوان نیروی محرکه رشد و بالندگی و خدمت رسانی بهتر به جامعه در
نظر بگیریم که با توجه به شرایط جدید به وجود آمده درسیستم اداری کشور قبل از هر
اقدامی ضرورت آموزش و یادگیری باید به عنوان یک فرهنگ متعالی نهادینه شود تا
بتوان در سایه این فرهنگ به اهداف دیگر دست یافت اگر به فرهنگ تبدیل نشود و
ضرورتآن واضح و آشکار نگردد و با توجه به اینکه هر تغییری که بخواهد ایجاد شود
اگر به درستی تبٌین نگردد باعث نگرانی درسیستم اداری می شودکه رونداجرای
برنامه هاواهداف سازمانیابه کندی صورتپذیردیامتوقف میشودزیرااگربه دقت به
ویژگی های اساسی انسان توجه نمائیم یکی از فصول ممیزه انسان با سایر
حیوانات همین صفت آموزش گیریاست که نتیجه انطباق با محیط بیرونی است
و آموزش مستمر و به روز مانند خون تازه ای است که وارد رگ انسان می شود
و باعث شادابی و حیات دوباره وی می شود.
هر کارى نیازمند آموزش است.
«هیچ کس از پیش خود چیزى نشد.» این ضرورت را هم عقل به آن حکم مى کند
و هم دین به آن فرمان مى دهد و هم تجربه هاى بشرى آن را مى نمایاند.
همه ما باور داریم که کارهاى مهم، نیاز به آموزش دارند؛ اما برخى مان عقیده داریم
که کارهاى کوچک،نیازمند آموزش نیستند و آدمى به خودى خود آنها را یاد مى گیرد.
آنگاه کارهاى بزرگو نیازمند آموزش و کارهاى کوچک و بى نیاز به تعلیم را در ذهن مان
تقسیم بندى و معین مى کنیم و برابر عقیده مان عمل مى نماییم؛ بزرگ ها و مهم ها
را آموزش مى بینیم وکوچک ها و غیر مهم ها را بى تعلیم و تعلم انجام مى دهیم، و
چون معیار و ملاک درستى در این تقسیم بندى نداریم، گاهى امور بزرگ و مهم را در
بخش کوچک ها مى نهیم و کوچک ها را در بخش بزرگ ها مى گذاریم.
اصل این تقسیم بندى و دو گانه کردن، درست نیست. حقیقت آن است که همه کارها
نیازمند آموزش اند.